<?xml version="1.0" encoding="UTF-8" ?>
<rss version="2.0">
<channel>
<title>کرگدن</title>
<link>http://www.kargadan.net/</link>
<description>Syndication feed for 5 latest articles from www.kargadan.net</description>

<item>
<title>همچنان تابستان فصل مرگ من است / 05-03-87</title>
<description>گفتم امسال خدا را شکر ساکن جنگل شده ام و زير درخت افرا ماوا گرفته ام، ديگر مثل سال قبل و سال هاي قبل تر، کلافه از اين تابستان هاي زودرس، مثل ماهي افتاده بر شن له له نمي زنم. گفتم توي جنگل هر چيزي نباشد، لااقل نسيم خنکي است که گاه و بي گاه از جانب خوارزم وزان مي شود و برگ هاي سبز را مثل بادبزن تکان مي دهد...</description>
<link>http://www.kargadan.net/article.aspx?id=118</link>
<pubDate>Sun, 25 May 2008 02:27:59 GMT</pubDate>
</item>

<item>
<title>يا وفا يا خبر مرگ تو يا وصل رقيب/ 04-03-87</title>
<description>خدمت سروران و عزيزان خودم در روزنامه وزين اعتماد، عرض کنم که «با ما به از اين باشيد که با خلق جهانيد». مي دانم که شما هم گرفت و گير زياد داريد و مثال مار گزيده، مدام از ريسمان سفيد و سياه مي ترسيد، اما کجاي فرمايش حيوانات و حقير فقير، خطرناک و مشکل ساز مي تواند باشد که با خيال راحت قلم حذف بر آن مي کشيد؟ چطور فکر مي کنيد که فقط حواس شما هست و حواس من نيست؟ من که خودم...</description>
<link>http://www.kargadan.net/article.aspx?id=117</link>
<pubDate>Sun, 25 May 2008 02:24:20 GMT</pubDate>
</item>

<item>
<title>کولي گرگ به گورخر و حکايت حسابداري اش/ 01-03-87</title>
<description>براي بار صدم است، بلکه هزارم که مي گويم «پول خوشبختي نمي آورد، اما بي پولي قطع و يقين، آدم را - بلکه حيوان را - بدبخت مي کند». هزار بار گفته ام، اما کو گوش شنوا؟ اگر مي شنيدند، پول مردم را، دستمزد کارگر را، حق التاليف نويسنده را، حقوق کارمند را و ... اگر نه به موقع، لااقل دو هفته پس از اتمام کار، يک ماه پس از تحويل مطلب، سه ماه پس از سرآمد موعد، پرداخت مي کردند و نمي گذاشتند که مزدور بي نوا جلوي سر و همسر و بچه و صاحبخانه و بقال و چقال شرمنده شود و...</description>
<link>http://www.kargadan.net/article.aspx?id=116</link>
<pubDate>Sun, 25 May 2008 02:21:48 GMT</pubDate>
</item>

<item>
<title>دره ما چه سرسبز بود / 31-02-87</title>
<description>يکي از دوستان زحمت کشيده بود و مقدار معتنابهي باقلاي تازه از کاشان به آدرس جنگل ارسال کرده بود که «خر بيار و باقالي بار کن». جاي شما خالي با سرکه و گلپر، باقالي درجه يکي خورديم که نگو و نپرس. البته گاو و استر سفره شان را سوا کردند و باقالي هاي خام را با پوست بيروني و دروني به عنوان خورش، روي کاه و يونجه خود ريختند و خوردند، اما من و بقيه به همان روشي عمل کرديم که شما در شهر و منزل و کنار دکه و چرخ طوافي... </description>
<link>http://www.kargadan.net/article.aspx?id=115</link>
<pubDate>Sun, 25 May 2008 02:19:29 GMT</pubDate>
</item>

<item>
<title>مي سازند و مي کوبند و روي اعصاب مان قدم مي زنند/ 30-02-87			</title>
<description>به خدا مغزم کار نمي کند. نه مغز من که حتي مغز شتر، گاو و پلنگ هم از کار افتاده است. گيرم بوزينه از اول هم مغزي نداشت اما گرگ بيابان و استر و بقيه که مدام کارخانه پرکار درون جمجمه شان فعال بود، خب هر کس تواني دارد. هر کس- چه آدم، چه حيوان- آستانه تحملي دارد. بالاخره يک جا هست که چيني نازک تنهايي- تو بگو فولاد آب ديده تنهايي- ترک برمي دارد و مي شکند...</description>
<link>http://www.kargadan.net/article.aspx?id=114</link>
<pubDate>Sun, 25 May 2008 02:17:40 GMT</pubDate>
</item>

</channel>
</rss>

